پیش من باش که لایق! بشوم
در خور فهم حقایق بشوم
آمدی برق وش از راه و نشد
تا که ممنون دقایق بشوم
من که از یاس نبردم بوئی
داغ دل های شقایق بشوم
وه!چه زیباست دو زلف تو چطور؟
منکر جمع سلایق بشوم
پدرم رفت و مرا شاعر کرد
تو بمان تا که من عاشق بشوم
دوری تو سببی بود که من
مَثل گریه ی هق هق بشوم
گله ای نیست نمی آئی و من
کشته ی تیر خلایق بشوم!
عاقبت کی شود از دست تو نیز
ماهِ من آینه ی دق بشوم
(مرتضی حالی)
۱۳۹۰/۱۰/۷
همين طور كه مشغول كارش بود لبخندي تحویلم داد و گفت:داداش تو اين دوره زمونه و حال و روزگار گذران زندگي فقط كار يه دسته س... اون هم دكترها...
اين جماعت هم همه دكترند!!... دكتراي اقتصاد!!
م.ح
هفت دي ماه نود
بگذار که دلداده گی ام خام! بمانـَد
این بغـض فـرو خورده ام آرام بمانـَد
پرهیز نکن از همه آراستگی ها
بگذار که برسفره ات این شام بمانـَد
تـارانده ای از صحن دلت نیز چو مرغی
بگذار که یک روزنه ! بر بام بمانـَد
تحقیر شدی عمری اگر، باز دلت را
وادار که در حسرت دشنام بمانـَد!!
هر چند که مقصود همه صدرنشینی ست
غم نیست که غفلت زده از جام بمانـَد
دلخور نشو ، حتی اگر اين حس جدائی
بر کالبد خستـه ی ایّـام بمانـَد
باز آ که اکسیر دو چشمان سیاهت
باعث شود این توطئه ناکام بمانـَد
م.ح
۱۳۹۰/۸/۱۷
یک عمر آب میشوی!!
یک لحظه آب می شوم!!
قرار است چشم فرشته
آب از سراب
باز شناسد!!
م.ح
۱۳۹۰/۶/۲۰
